تبليغاتX
رابر( Rabor ) کهن سرزمین اندیشه های سبز
رابر( Rabor ) کهن سرزمین اندیشه های سبز
معرفی منطقه رابر زمین به عزیزان ایرانی
جمعه دوم دی 1390
جدیدترین یوزر پسورد آنتی ویروس نود 32 را از سایت زیر درج کنید

http://www.iransetup.com/Security/Nod32.html


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 20:47 توسط : محسن مهدی پور رابری
یکشنبه پانزدهم آبان 1390
اراده بر تغییر خویش

  تفاوت كشورهاي ثروتمند و فقير، تفاوت قدمت آنها نيست.

براي مثال كشور مصر بيش از 3000 سال تاريخ مكتوب دارد و فقير است!اما كشورهاي جديدي مانند كانادا، نيوزيلند، استراليا كه 150 سال پيش وضعيت قابل توجهي نداشتند، اكنون كشورهايي توسعه‌يافته و ثروتمند هستند.تفاوت كشورهاي فقير و ثروتمند در ميزان منابع طبيعي قابل استحصال آنها هم نيست.ژاپن كشوري است كه سرزمين بسيار محدودي دارد كه 80 درصد آن كوه‌هايي است كه مناسب كشاورزي و دامداري نيست اما دومين اقتصاد قدرتمند جهان پس از آمريكا را دارد. اين كشور مانند يك كارخانه پهناور و شناوري مي‌باشد كه مواد خام را از همه جهان وارد كرده و به صورت محصولات پيشرفته صادر مي‌كند.

مثال بعدي سوئيس است.

 كشوري كه اصلاً كاكائو در آن به عمل نمي‌آيد اما بهترين شكلات‌هاي جهان را توليد و صادر مي‌كند. در سرزمين كوچك و سرد سوئيس كه تنها در چهار ماه سال مي‌توان كشاورزي و دامداري انجام داد، بهترين لبنيات (پنير) دنيا توليد مي‌شود.

سوئيس كشوري است كه به امنيت، نظم و سختكوشي مشهور است و به همين خاطر به گاوصندوق دنيا مشهور شده‌است (بانك‌هاي سوئيس).

 افراد تحصيلکرده‌اي كه از كشورهاي ثروتمند با همتايان خود در كشورهاي فقير برخورد دارند براي ما مشخص مي‌كنند كه سطح هوش  و فهم نيز تفاوت قابل توجهي در اين ميان ندارد.

       نژاد و رنگ پوست نيز مهم نيستند. زيرا مهاجراني كه در كشور خود برچسب تنبلي مي‌گيرند، در كشورهاي اروپايي به نيروهاي مولد و فعال تبديل مي‌شوند.

 پس تفاوت در چيست؟

 تفاوت در رفتارهاي است كه در طول سال‌ها فرهنگ و دانش نام گرفته است.

 وقتي كه رفتارهاي مردم كشورهاي پيشرفته و ثروتمند را تحليل مي‌كنيم، متوجه مي‌شويم كه اكثريت غالب آنها از اصول زير در زندگي خود پيروي مي‌كنند:

 .1اخلاق به عنوان اصل پايه

.2وحدت

.3مسئوليت پذيري

.4احترام به قانون و مقررات

.5احترام به حقوق شهروندان ديگر

.6عشق به كار

.7تحمل سختي‌ها به منظور سرمايه‌گذاري روي آينده

.8ميل به ارائه كارهاي برتر و فوق‌العاده

.9نظم‌پذيري

اما در كشورهاي فقير تنها عده قليلي از مردم از اين اصول پيروي مي‌كنند.

 در کشور ما کسی که زیاد کار کند تراکتور نامیده می شود 

 کسی که به قوانین احترام بگذارد بچه مثبت است

 کسی که  اخلاقیات را رعایت کند برچسب پاستوریزه خواهد گرفت

  کسانی که حقوق دیگران را زیر پا می گذارند و افراد قالتاق، آدمهای زرنگ خوانده می شوند

 انسانهای منظم افراد خشک وبیحال هستند

 همه به دنبال یک شبه رفتن ره صد ساله

و.........

  بیایید از خودمان شروع کنیم

 و از همین لحظه

 ما ايرانيان فقير هستيم نه به اين خاطر كه منابع طبيعي نداريم يا اينكه طبيعت نسبت به ما بيرحم بوده‌است.ما فقير هستيم براي اينكه رفتارمان چنين سبب شده‌است.
 ما براي آموختن و رعايت اصول فوق كه (توسط كشورهاي پيشرفته شناسايي شده است) فاقد اهتمام لازم هستيم.

   


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 11:4 توسط : محسن مهدی پور رابری
چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390
برداشتی آزاد از مطلبی تحت عنوان نگاهی به روند وبلاگ نویسی در رابر از وب رابر

نگاهی به روند وبلاگ نویسی در رابر
با پیشرفت تکنولوژی های ارتباطی و در صدر آن اینترنت ، امروزه شاهد آن هستیم که قسمت های مخلتلف زندگی خصوصی و اجتماعی انسانها تحت تاثیر این ابزار قرار گرفته است.این ابزار کم هزینه در مقایسه با روش های سنتی اطلاع رسانی و تبلیغات با حداکثر سرعت،و در کوتاهترین زمان ممکن میتواند خبر را انتقال دهد.
شهر رابر با کمی تاخیر نسبت به دیگر شهر ها تکنولوژی اینترنت را به کار گرفت.شاید اگر به چند سال قبل برگردیم و پیشینه اینترنتی شهرمان را بررسی کنیم،نتیجه جست و جوی ما چیزی جز اشاره چند سایت خبری به نام “رابر” نباشد.اما خوشبختانه امروز شاهد آن هستیم که با همت تعدادی از جوانان مستعد شهرمان ، رابر در فضای مجازی حرف هایی برای گفتن دارد و همپای دیگر شهر ها در عرصه اینترنت پیش میرود.
اگر بخواهیم اشاره ای کوتاه به پیشینه وبلاگ نویسی جوانان رابر داشته باشیم،اولین وبلاگ رابر در سال ۱۳۸۴ توسط محسن مهدیپور در بلاگفا راه اندازی شد.این وبلاگ توانست در مدت زمان فعالیت خود اطلاعات مختلفی از شهر رابر به همراه آمار های رسمی گرد هم آورد.امروز با اینکه چند سالی از ساکن بودن آن میگذرد،هنوز دیگر وبلاگ ها از مطالب آن استفاده میکنند.
وبلاگ رابر حدود دو سال فعالیت کرد و پس از آن با توجه به مشغله کاری محسن مهدیپور فعالیتش متوقف گردید.
یک سال بعد وبلاگ پیر چنار با نویسندگی طاهره مهدیپور و وبلاگ رابر رامسر جنوب هادی سلاجقه متولد شدند.این دو وبلاگ پس از فعالیت کوتاه مدت به کار خود پایان دادند.رامسر جنوب به روز نشد و پیرچنار شخصی شد.
چهارمین وبلاگ رابر،فوتوبلاگ شهرستان رابر بود که در اول زمستان ۱۳۸۶ فعالیت رسمی خود را آغاز کرد.این فوتو بلاگ با نویسندگی ابراهیم پارسایی در مدت چهار سال فعالیت خود تعداد ۱۰۴۵ عکس از شهر رابر و مناطق گردشگری اطراف آن در دنیای مجازی منتشر نمود.استقبال رابری هایی که ساکن رابر نبودند از این وبلاگ،باعث شد تا نویسنده تشویق به ادامه کار شود،تا جایی که میتوان گفت موفق ترین وبلاگ رابر در آن زمان بود.
پس از آن وبلاگ شهرستان رابر با نویسندگی محمد پور عسکری،وبلاگی پویا در زمینه خبر رسانی پا به دنیای اینترنت گذاشت.این وبلاگ انتقال دهنده اخبار و رویداد های شهر،معرفی نخبگان رابر، ارائه آمار و ارقام و معرفی برخی ادارات را در دستور کار خود قرار داد.
یکی از کارهای سودمند وبلاگ نقد فعالیت های انجام شده در شهر بود.بگونه ای که بازدیدکنندگان در این فضا میتوانستند در بحث های مطرح شده شرکت کنند و به ارائه نظر بپردازند.
متاسفانه وبلاگ شهرستان رابر حدود دو سال بعد از تاسیس،بنا به دلایلی برای همیشه از دسترس خارج شد.
البته در این بین وبلاگ های دیگری نیز متولد شدند و هر کدام چند ماهی فعالیت داشتند،اما چون مطالب آنها از وبلاگ های مذکور کپی برداری میشد،هیچکدام موفقیتی پیدا نکردند و به همان سرعتی که شروع به فعالیت نمودند،از کار افتادند.
در سال ۱۳۸۹ و پنج سال پس از فعالیت وبلاگ نویسان رابری ،با همکاری تعدادی از فعالان وبلاگ نویس ، ابراهیم پارسایی اقدام به تاسیس وب سایت شهرستان رابر کرد.
وبسایت رابر نقطه عطفی در نمودار فعالیت های اینترنتی جوانان رابری محسوب میشد.
خوشبختانه در اوایل تاسیس مورد استقبال چشمگیر بازدیدکنندگان همشهری قرار گرفت و میزان مشارکت اعضا در آن به حدود عدد ده در هر روز میرسید و این برای یک سایت تازه تاسیس آمار قابل توجهی بود.اما چند ماهی پس از آن دوره طلایی،به دلیل انصراف برخی همکاران سایت از ادامه فعالیت ، مدیریت ضعیف و نیز کم رنگ شدن فعالیت های انتقادی و ادامه فعالیت صرفا جهت اطلاع رسانی، همه و همه باعث شد روز به روز از مخاطبان وبسایت کاسته شود .
در صورت ادامه همین روند مطمئنا سایت رابر به سرنوشتی چون دیگر وبلاگ ها دچار خواهد شد.احتمال این است که به زودی شاهد تغییراتی در سایت رابر باشیم.

و اما امروز شاهد تولدی دیگر در زمینه وبلاگ نویسی شهرستان رابر بودیم.کلوپ رابر،وبلاگی آزاد با مدیریت محمد پور عسکری با هدف ایجاد فضایی آزاد برای گفت و گو و بحث در مورد مسائل مختلف شهر رابر ایجاد گردید.اهداف پیشبینی شده برای کلوپ رابر و نیز همکاری مدیران آن میتواند به وجود آورنده حرف هایی برای گفتن و انتقال دهنده افکار نسل جوان به مسئولان باشد.
عضویت در کلوپ رابر به همه بازدیدکنندگان این سایت پیشنهاد میشود :
به امید موفقیت روز افزون سایت ها و وبلاگ های شهرستان رابر. ارادتمند،ابراهیم پارسایی


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 11:52 توسط : محسن مهدی پور رابری
شنبه ششم فروردین 1390
مروری بر تاریخ کرمان
شهرهای استان كرمان(۲)

  كرمان

در مدارک تاريخى و جغرافيايى اسلامى اين منطقه کرمان ، کارمانيا ، ژرمانيا ، کرمانيا ، کريمان ، کارمانى و کرمانى ذکر شده است. اگر کارمان را دو کلمه بگيريم «کار» به معنى جنگ و «مان» به مفهوم محل است که در مجموع معنى «جايگاه دلاورى و نبرد» دارد. بعضى از جغرافيادانان ، نام قديم اين شهر را گواشير (بردشير) خوانده‌اند. گفته مى‌شود؛ گواشير همان «کورهٔ اردشير» يا شهر اردشير بوده است که به تدريج به «گواشير» تبديل شده است. به استناد منابع تواريخ عرب و يهود ، کرمان منسوب به کرمان بن هيتال بن ارفحشد بن سام بن نوح است و نام آن در کتيبهٔ بيستون به صورت «يوتيه» ذکر شده است. در دورهٔ ساسانيان فرمانرواى کرمان ، ‌ عنوان شاه داشت ، چنانکه بهرام چهارم (۳۸۹-۳۸۸ م) به مناسبت اينکه در زمان پدرش والى کرمان بود به کرمانشاه (شاه کرمان) معروف بود. در اين دوره سيرجان مهم‌ترين ناحيهٔ کرمان محسوب مى‌شد. کرمان در دورهٔ اسلامى و مقارن با ۲۱ تا ۲۴ هـ.ق و سال‌هاى بعد از آن تلاطمات سياسى زيادى را شاهد بود. عمر بن خطاب در اين زمان سهيل عدى و عبداللّه عتبان را مأمور فتح کرمان کرد. سرداران نامبرده با گرفتن اندک جزيه‌اى از حاکم کرمان به مدينه مراجعت کردند.

يزدگرد سوم در سال ۲۹ هـ.ق در مقابل حملهٔ اعراب به کرمان گريخت. گفته مى‌شود که تا آن زمان هنوز هم ساکنين کرمان نسبت به وى وفادار مانده بودند. در سال ۳۱ هـ.ق مردم کرمان به جرم ندادن جزيه مورد هجوم سردار عرب ، عبداللّه بن عامر قرار گرفتند. وى که از سوى عثمان مأمور فتح کرمان شده بود ، ‌ بدون مقاومت اهالى ، کرمان را فتح کرده و جزيه چندين سالِ عقب افتاده را هم از اهالى بازپس گرفت و مجاشع بن مسعود را با يک هزار تن سپاه به حکومت کرمان برگزيد و خود عازم خراسان گرديد. در درگيرى‌هايى که بين اهالى و سپاه عرب در گرفت با مداخله نيروهاى کمکى عبداللّه بن عامر ، کرمان به تصرف کامل مسلمانان درآمد و مجاشع در دوران خلافت عثمان و على بن ابيطالب عليه‌السلام ، کماکان حاکم کرمان ماند. در دورهٔ خلافت بنى‌اميه شورش‌هايى در کرمان برپا شد. عبدالرحمن بن اشعث از طرف امويان به جاى مجاشع به حکومت کرمان منصوب شد. در زمان خلافت عمر بن عبدالعزيز (۱۰۱-۹۹ هـ.ق) غسان نامى به حکومت کرمان منصوب گرديد. در دوران حکومت وى کرمان رو به آبادى نهاد و بسيارى از آتشکده‌هاى زرتشتيان که به آن‌ها مجوسيه مى‌گفتند ، خراب شد.

در زمان خلفاى بنى‌عباس حوادث مهمى در کرمان روى نداد. در اين دوره کرمان در معرض حملهٔ اقوامى که قبل از اسلام در بنادر خليج فارس مى‌زيستند قرار گرفت. ولى معتصم آن‌ها را شکست داده و از کرمان خارج کرد. در سال ۲۵۳ هـ.ق کرمان به تصرف يعقوب ليث مؤسس سلسلهٔ صفاريان درآمد. بعد از وى برادرش عمرو ، فارس ، کرمان و سيستان را در تصرف داشت. در سال ۲۶۶ هـ.ق کرمان به تصرف سامانيان درآمد ، ليکن در سال ۲۶۷ ، عمرو بار ديگر بر کرمان استيلا يافت. بعد از درگذشت عمروليث حکام کرمان توسط امراى سلسلهٔ سامانى تعيين مى‌شد. در سال ۳۱۵ هـ.ق کرمان به تصرف معزالدولهٔ ديلمى درآمد و ديلميان چندين دهه بر اين شهر حکومت راندند. بعداً بر سر تصرف کرمان ميان خاندان آل‌بويه اختلاف افتاد و کشمکش ميان ديلميان و آل‌بويه تا سال‌ها ادامه داشت و در اين زمان نيز حکومت کرمان به دفعات دست به دست مى‌شد ، تا اينکه در سال ۴۳۳ هـ.ق کرمان به تصرف آلب ارسلان سلجوقى درآمد و وى مؤسس سلاجقهٔ کرمان شد که حکومت آنان تا سال ۵۸۳ هـ.ق ادامه داشت. به گفتهٔ ياقوت حموى کرمان در دورهٔ سلاجقه از بهترين و آبادترين بلاد محسوب مى‌شد. در اواخر دوران زمامدارى اين سلسله ، اوضاع داخلى کرمان دستخوش هرج و مرج گرديد و نابسامانى آن با حملهٔ غزان شدت يافت. در سال ۵۸۳ هـ.ق غزان بر کرمان مسلط شدند و زرند را موقتاً مرکز ايالت خود قرار دادند. در اين دوره ملک دينار غزنوى حاکم کرمان بود. بعد از درگذشت ملک دينار پسرش علاءالدين فرخ‌شاه (۵۹۲-۵۹۱ هـ.ق) به جاى او نشست ، در دوران وى کرمان دستخوش آشوب و ناامنى گرديد و جمعى از امراء ، به نام علاءالدين تکش خوارزمشاه خطبه خواندند (۵۹۶-۵۶۸ هـ.ق) خوارزمشاه هم از اين موقعيت استفاده کرده و سپاهى را از خراسان مأمور تصرف کرمان کرد. در نتيجه در سال ۵۹۲ هـ.ق کرمان ضميمه قلمرو خوارزمشاهيان گرديد و هندوخان پسر علاءالدين تکش خوارزمشاه حاکم آنجا شد. مقارن درگذشت تکش باز کرمان ميدان تاخت و تاز ترکمانان غز شد.

در اين ايام ملوک شبانکاره به کرات براى سرکوبى غزان به کرمان تاختند تا سرانجام اين ايالت را به تصرف خود در آوردند ، ليکن بر اثر ظلم و بيدادگرى حکام شبانکاره اهالى به جان آمده عليه اين قوم سر به شورش برداشتند و عجم‌شاه يکى ديگر از پسران ملک دينار را که در زمان هندوخان روانهٔ خوارزم شده بود و در اين زمان در کرمان بسر مى‌برد ، به اميرى انتخاب کردند. در همين گير و دار اتابک مظفرالدين سعد بن زنگى (۶۲۳-۵۹۹ هـ.ق) که با ملوک شبانکاره در زد و خورد بود ، کرمان را يکبار در سال ۶۰۰ و بار ديگر در سال ۶۰۲ هـ.ق به تصرف خود در آورد و کرمان تا سال ۶۰۷ بوسيلهٔ يکى از گماشتگان اتابک سعد اداره مى‌شد. در اين سال گماشتهٔ اتابک از فرمان مخدوم خود سرپيچيد و بار ديگر اوضاع کرمان آشفته شد. در همين زمان تاج‌الدين ابوبکر که از طرف سلطان محمد خوارزمشاه بر شهر زوزن و قهستان حکومت مى‌کرد ، از اين هرج و مرج استفاده کرده و کرمان را به تصرف خود در آورد. در سال ۶۱۹ هـ.ق مقارن رسيدن چنگيز‌خان به خراسان براق حاجب (قتلغ‌خان) از امراى خوارزمشاهى بر کرمان استيلا يافت و رسماً سلسلهٔ قراختائيان را بنيان گذاشت. اين سلسله از ۶۱۹ تا ۷۰۳ هـ.ق در کرمان سلطنت کردند.

در زمان حکومت قراختائيان بود که مارکوپولو سياح معروف ونيزى از کرمان ديدن کرد. در سال ۷۴۱ هـ.ق امير مبارزالدين محمد مؤسس سلسلهٔ آل مظفر ، کرمان را تصرف کرد. بعد از انقراض اين سلسله کرمان ضميمهٔ متصرفات امير تيمور گورکانى شد و پس از تيموريان سلسله‌هاى قراقويونلو و آق‌قويونلو به ترتيب کرمان را تصرف کردند. مقارن ظهور شاه‌اسماعيل اول مؤسس سلسله صفويه (۹۳۰-۹۰۵ هـ.ق) کرمان در تصرف پسران سلطان حسين بايقرا بود. شاه‌اسماعيل با اعزام يکى از سرداران خود به نام جان محمد به کرمان ، اين شهر را بدون مقاومت و خونريزى به تصرف در آورد. در اين زمان عده‌اى از ازبکان از طريق خراسان به کرمان تاختند ، ليکن از سرداران شاه‌اسماعيل شکست خورده و عقب‌نشينى کردند. از اين تاريخ به بعد تا پايان سلسلهٔ صفويه کرمان قرين امنيت و آسايش بود. گنجعلى‌خان يکى از معروف‌ترين حکام دورهٔ صفوى است که در مدت مأموريت خود در کرمان نسبت به آبادى و عمران آنجا سعى و کوشش زياد کرده و آثار زيادى در آن شهر از خود به يادگار گذاشته است. محمود افغان در سال ۱۱۳۲ هـ.ق به قصد تصرف اصفهان پايتخت صفويه از طريق سيستان خود را به کرمان رسانيد ، ليکن در آنجا از لطفعلى‌خان والى فارس و برادرزادهٔ فتحعلى‌خان وزير اعظم به سختى شکست خورد و به قندهار گريخت. محمود افغان بار ديگر در سال ۱۱۳۲ هـ.ق از راه سيستان به کرمان تاخت و پس از استيلا بر آن از طريق يزد راهى اصفهان شد. پس از دفع اشرف افغان توسط نادر و خلع شاه طهماسب دوم از سلطنت ، کرمان مانند ساير مناطق ايران به تصرف نادر مؤسس سلسلهٔ افشاريه درآمد. بعد از کشته شدن نادر ، کرمان دستخوش هرج و مرج گرديد و به وسيله افغان‌ها و بلوچ‌ها تاراج شد. کريم‌خان زند مؤسس سلسلهٔ زنديه (۱۱۹۳-۱۱۶۳ هـ.ق) بعد از سرکوبى مخالفين خود ، خدا مراد خان زند را با سپاهى به کرمان فرستاد.

اين سردار بدون هيچ‌گونه مانعى کرمان را تصرف کرد. بعد از انقراض سلسلهٔ زنديه بوسيلهٔ آغامحمدخان قاجار ، روزهاى تاريک و تيره‌روزى کرمانيان آغاز شد. آغامحمدخان همين که از حرکت لطفعلى‌خان زند به کرمان و انتخاب آنجا به پايتختى مطلع شد ، با شتاب رهسپار کرمان گرديد و نزديک چهار ماه آنجا را در محاصره گرفت و در نهايت کرمان را به تصرف خود درآورد. آغامحمدخان پس از استيلا بر شهر ، فرمان قتل‌عام اهالى بى‌گناه را صادر کرد و سپاهيان قاجار از هيچ جنايت و ددمنشى در حق اهالى بى‌گناه کرمان فروگذارى نکردند. روايت است که به دستور آغامحمدخان بيش از ۲۰ هزار نفر از نعمت بينايى محروم شدند و از سرهاى عده‌اى از ساکنين بى‌گناه کله مناره‌ها برپا گرديد. بعد از مرگ آغامحمدخان در دورهٔ سلطنت فتحعلى‌شاه ، شهر جديد کرمان در شمال غربى شهر قديم بنا شد. شهر امروزى کرمان به برکت توسعهٔ صنعتى ، کشاورزى و فرهنگى يکى از آبادترين شهرهاى ايران به حساب مى‌آيد.  منبع : سایت مجله الکترونیکی  ویستا


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 16:4 توسط : محسن مهدی پور رابری
دوشنبه یکم فروردین 1390
کوروش بزرگ در تورات

یهودیان در زمان ظهور کوروش دوران اسارت را در بابل می گذراندند. عده ای از یهودیان که پایبند دین و مذهب خود بودند، از اقامت در بابل که بت پرستی و فساد رواج زیادی داشت، رنج می بردند. در آن زمان پیامبران بنی اسرائیل پیشگویی کرده و مژده می دادند که به زودی خداوند شخصی را برای نجات یهودیان برمی انگیزد. پیشگویی های آن ها در آخرین سال های اقامت یهودیان در بابل با مشاهده ی وضعیت نامساعد این سرزمین بیشتر شد. یهودیان از پیشروی های ایرانیان آگاه شدند و با توجه به سیاست مدبرانه کوروش بود که پیامبران بنی اسرائیل پیشگویی هایی نمودند که به زودی به حقیقت پیوست. یکی از این پیامبران «اشعیا» بود که پیشگویی های او در تورات به شرحی است که در زیر امده است:

 

 

«خداوند سپاه‌ مقدس‌ و شجاع‌ خود را که‌ مشتاق‌ خدمتش‌ هستند فرا خوانده‌ است‌ تا کسانی‌ را که‌ بر ایشان‌ غضبناک‌ است‌ مجازات‌ کند… آن ها را از سرزمین های‌ بسیار دور می‌آورد تا ایشان‌ را همچون‌ اسلحه‌ای‌ در دست‌ بگیرد و توسط‌ آن ها سراسر خاک‌ بابل‌ را ویران‌ کند و غضب‌ خود را فرو نشاند… من‌ مادها را که‌ توجهی‌ به‌ طلا و نقره‌ ندارند به‌ ضد بابلی‌ها برخواهم‌ انگیخت‌ تا بابلی‌ها نتوانند با پیشکش‌ کردن‌ ثروت‌ خود جان‌ خود را نجات‌ دهند.»       اشعیا، باب ۱۳

«زمانی‌ خواهد رسید که‌ پادشاهی‌ عادل‌ بر تخت‌ سلطنت‌ خواهد نشست‌ و رهبرانی‌ با انصاف‌ مملکت‌ را اداره‌ خواهند کرد. هر یک‌ از آنان‌ پناهگاهی‌ در برابر باد و طوفان‌ خواهد بود. آنان‌ مانند جوی‌ آب‌ در بیابان‌ خشک‌، و مثل‌ سایه‌ خنک‌ یک‌ صخره‌ بزرگ‌ در زمین‌ بی‌آب‌ و علف‌ خواهند بود و چشم‌ و گوش‌ خود را نسبت‌ به‌ نیازهای‌ مردم‌ باز نگه‌ خواهند داشت‌. آنان‌ بی حوصله‌ نخواهند بـود بلکه‌ با فهم‌ و متانت‌ با مردم‌ سخـن‌ خواهنـد گفت‌.»   اشعیا، باب ۳۲

«تسلی دهید به مردم من و مژده دهید، زیرا زمان مجازات سر آمد و از گناهان آنان در گذشتم… سخنان مرا بشنوید. چه‌ کسی‌ این‌ مرد را از مشرق‌ آورده‌ است‌ که‌ هر جا قدم‌ می‌گذارد آن جا را فتح‌ می‌کند؟ چه‌ کسی‌ او را بر قوم‌ها و پادشاهان‌ پیروز گردانیده‌ است‌؟ شمشیر او سپاهیان‌ آنان‌ را مثل‌ غبار به‌ زمین‌ می‌اندازد و کمانش ‌آنان‌ را چون‌ کاه‌ پراکنده‌ می‌کند… اما من‌ مردی‌ را از شرق‌ برگزیده‌ام‌ و او را از شمال‌ به‌ جنگ‌ قوم‌ها خواهم‌ فرستاد. او نام‌ مرا خواهد خواند و من‌ او را بر پادشاهان‌ مسلط‌ خواهم‌ ساخت‌. مثل‌ کوزه‌گری‌ که‌ گل‌ را لگدمال‌ می‌کند، او نیز آن ها را پایمال‌ خواهد کرد.»     اشعیا، باب ۴۱

«خداوند که ولی تو است و تو را از رحم سرشته است چنین می گوید: من یهوه هستم و همه چیز را ساختم… و درباره کوروش می گوید که او شبان من است و تمام مسرت مرا به اتمام خواهد رسانید. او اورشلیم را بازسازی خواهد کرد و خانه مرا دوباره بنیاد خواهد نهاد.»  اشعیا، باب ۴۴

«خداوند کوروش‌ را برگزیده‌ و به‌ او توانایی‌ بخشیده‌ تا پادشاه‌ شود و سرزمین ها را فتح‌ کند و پادشاهان‌ مقتدر را شکست‌ دهد. خداوند دروازه‌های‌ بابل‌ را به روی‌ او باز می‌کند. دیگر آن ها به روی‌ کوروش‌ بسته‌ نخواهند ماند. خداوند می‌فرماید: ای‌ کوروش‌، من‌ پیشاپیش‌ تو حرکت‌ می‌کنم‌، کوه‌ها را صاف‌ می‌کنم‌، دروازه‌های‌ مفرغی‌ و پشت ‌بندهای‌ آهنی‌ را می‌شکنم‌. گنج های‌ پنهان‌ شده‌ در تاریکی‌ و ثروت های‌ نهفته‌ را به‌ تو می‌دهم‌. آن گاه‌ خواهی‌ فهمید که‌ من‌ خداوند، خدای‌ اسرائیل‌ هستم‌ و تو را به‌ نام‌ خوانده‌ام‌. من‌ تو را برگزیده‌ام‌ تا به‌ اسرائیل‌ که‌ خدمتگزار من‌ و قوم‌ برگزیده‌ من‌ است‌ یاری‌ نمایی‌. هنگامی‌ که‌ تو هنوز مرا نمی‌شناختی‌، من‌ تو را به‌ نام‌ خواندم‌. من‌ خداوند هستم‌ و غیر از من‌ خدایی‌ نیست‌. زمانی‌ که‌ مرا نمی‌شناختی‌، من‌ به‌ تو توانایی‌ بخشیدم‌، تا مردم‌ سراسر جهان‌ بدانند که‌ غیر از من‌ خدایی‌ دیگر وجود ندارد و تنها من‌ خداوند هستم‌… من‌ زمین‌ را ساختم‌ و انسان‌ را بر روی‌ آن‌ خلق‌ کردم‌. با دست‌ خود آسمان ها را گسترانیدم‌. ماه‌ و خورشید و ستارگان‌ زیر فرمان‌ من ‌هستند.  اکنون‌ نیز کوروش‌ را برانگیخته‌ام‌ تا به‌ هدف‌ عادلانه‌ من‌ جامه‌ عمل‌ بپوشاند. من‌ تمام‌ راه ‌هایش‌ را راست‌ خواهم‌ ساخت‌. او بی‌آنکه‌ انتظار پاداش‌ داشته‌ باشد، شهر من‌ اورشلیم‌ را بازسازی‌ خواهد کرد و قوم‌ اسیر مرا آزاد خواهد ساخت‌.»    اشعیا، باب ۴۵

خداوند در همین باب (۴۵) می فرماید:« ای‌ قوم‌هایی‌ که‌ از دست‌ کوروش‌ می‌گریزید، جمع‌ شوید و نزدیک‌ آیید و به‌ سخنان‌ من‌ گوش‌ دهید. چه‌ نادانند آنانی‌ که‌ بت های‌ چوبی‌ را با خود حمل‌ می‌کنند و نزد خدایانی‌ که‌ نمی‌توانند نجاتشان‌ دهند، دعا می‌کنند. با هم‌ مشورت‌ کنید و اگر می‌توانید دلیل‌ بیاورید و ثابت‌ کنید که‌ بت‌پرستی‌ عمل‌ درستی‌ است‌. غیر از من‌ چه‌ کسی‌ گفته‌ که‌ این‌ چیزها در مورد کوروش‌ عملی‌ خواهد شد؟ غیر از من‌ خدایی‌ نیست‌.»

« همه ی‌ شما بیایید و بشنوید. هیچ کدام‌ از خدایان‌ شما قادر نیست‌ پیشگویی‌ کند که‌ مردی‌ را که‌ من‌ برگزیده‌ام‌ حکومت‌ بابل‌ را سرنگون‌ خواهد کرد و آن چه‌ اراده‌ کرده‌ام‌ بجا خواهد آورد. اما من‌ این‌ را پیشگویی‌ می‌کنم‌. بلی‌، من‌ کوروش‌ را خوانده‌ام‌ و به‌ او این‌ مأموریت‌ را داده‌ام‌ و او را کامیاب‌ خواهم‌ ساخت‌.»    اشعیا، باب ۴۸

 

از دیگر پیامبران، ارمیای نبی بود که در باب ۳۱ کتاب خود به یهودیان مژده آزادی از اسارت و بازسازی اورشلیم را داد که این امر توسط کوروش محقق شد. از دیگر پیامبران یاد شده در عصر اسارت یهودیان، عزرای نبی بود که به همراه بسیاری از یهودیان پس از سقوط یهودا در سال ۵۸۶ قبل از میلاد به بابل تبعید شد و در سال ۵۳۹ ق.م با آزادی اسیران یهودی توسط کوروش به سرزمین خود بازگشت. او در باب ۱ کتاب خود می گوید:

« در سـال‌ اول‌ سلطنت‌ کـورش‌، پادشـاه‌ پارس‌، خداوند آن چه‌ را که‌ توسط‌ ارمیای‌ نبی‌ فرموده‌ بود، به‌ انجام‌ رساند. خداوند کورش‌ را بر آن‌ داشت‌ تا فرمانی‌ صادر کند و آن‌ را نوشته‌ به‌ سراسر سرزمین‌ پهناورش‌ بفرستد. این‌ است‌ متن‌ آن‌ فرمان‌: من‌، کورش‌ پادشاه‌ پارس‌، اعلام‌ می‌دارم‌ که‌ خداوند، خدای‌ آسمان ها، تمام‌ ممالک‌ جهان‌ را به‌ من‌ بخشیده‌ است‌ و به‌ من‌ امر فرموده‌ است‌ که‌ برای‌ او در شهر اورشلیم‌ که‌ در یهودا است‌ خانه‌ای‌ بسازم‌. بنابراین‌، از تمام‌ یهودیانی‌ که‌ در سرزمین‌ من‌ هستند، کسانی‌ که‌ بخواهند می‌توانند به‌ آن جا بازگردند و خانه‌ خداوند، خدای‌ اسرائیل‌ را در اورشلیم‌ بنا کنند. خدا همراه‌ ایشان‌ باشد!»   عزرا، باب۱

با توجه به محتوای کتاب های ارمیا و اشعیا درباره ی ظهور کوروش و نجات بنی اسرائیل مشخص می شود که یهودیان کوروش را مسیح نجات بخش و در حقیقت شخص برانگیخته شده از سوی یهوه، خدای اسرائیل، می دانستند. مسلما خدمات کوروش در حق این قوم و اظهار محبت نسبت به ایشان باعث شد یهودیان او را مسیح خداوند تلقی کنند و ظهور او را به خواست خدا برای رهایی بنی اسرائیل از آوارگی و پراکندگی و همچنین بازسازی پرستشگاه اورشلیم بدانند.

بعضی از محققین و مورخین کمک و خدمات کوروش را به یهودیان طور دیگر تعبیر نموده اند و به آن جنبه ی مذهبی و سیاسی داده اند اما لازم به یادآوری است که کوروش به فضیلت انسانی ارج می نهاد، بدون این که توجهی به اعتقادات و مذهب افراد بکند. او هر شهری را که تصرف می کرد، به اعتقادات مردم آن شهر احترام می گذاشت و علاوه بر این که به مردم شهر آسیبی نمی رسانید، به آن ها کمک نیز می کرد.


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 2:29 توسط : محسن مهدی پور رابری
دوشنبه یکم فروردین 1390
فلسفه عید نوروز و چهارشنبه سوری

سر آغاز جشن نوروز، روز نخست ماه فروردین (روز اورمزد) است و چون برخلاف سایر جشن‌ها برابری نام ماه و روز را به دوش نمی‌کشد ، بر سایر جشن‌ها‌ی ایران باستان برتری دارد. در مورد پیدایی این جشن افسانه‌های بسیار است ، اما آنچه به آن جنبه‌ی راز وارگی می‌بخشد ، آیین‌های بسیاری است که روزهای قبل و بعد از آن انجام می‌گیرد. اگر نوروز همیشه و در همه جا با هیجان و آشفتگی و درهم ریختگی آغاز می‌شود ، حیرت انگیز نیست چرا که بی‌نظمی یکی از مظاهر آن است. ایرانیان باستان ، نا آرامی را ریشه‌ی آرامش و پریشانی را اساس سامان می‌دانستند و چه بسا که در پاره‌ای از مراسم نوروزی ، آن‌ها را به عمد بوجود می‌آوردند ، چنان که در رسم باز گشت ِمردگان (از ۲۶ اسفند تا ۵ فروردین) چون عقیده داشتند که فروهر‌ها یا ارواح درگذشتگان باز می‌گردند ، افرادی با صورتک‌های سیاه برای تمثیل در کوچه و بازار به آمد و رفت می‌پرداختند و بدینگونه فاصله‌ی میان مرگ و زندگی و هست و نیست را در هم می‌ریختند و قانون و نظم یک ساله را محو می‌کردند.

 باز مانده‌ی این رسم ، آمدن حاجی فیروز یا آتش افروز بود که تا چند سال پیش نیز ادامه داشت. از دیگر آشفتگی‌های ساختگی ، رسم میر نوروزی ، یعنی جا به جا شدن ارباب و بنده بود. در این رسم به قصد تفریح کسی را از طبقه‌های پایین برای چند روز یا چند ساعت به سلطانی بر می‌گزیدند و سلطان موقت بر طبق قواعدی اگر فرمان‌های بیجا صادر می‌کرد ، از مقام امیری بر کنار می‌شد. حافظ نیز در یکی از غزلیاتش به حکومت ناپایدار میر نوروزی گوشه‌ی چشمی دارد:

“سخن در پرده می‌گویم،چو گل از غنچه بیرون‌ آی

که بیش از چند روزی نیست حکم میر نوروزی.”

خانه تکانی هم به این نکته اشاره دارد ؛ نخست درهم ریختگی ، سپس نظم و نظافت. تمام خانه برای نظافت زیر و رو می‌شد. در بعضی از نقاط ایران رسم بود که حتا خانه‌ها را رنگ آمیزی می‌کردند و اگر میسر نمی‌شد ، دست کم همان اتاقی که هفت سین را در آن می‌چیدند ، سفید می‌شد. اثاثیه‌ی کهنه را به دور می‌ریختند و نو به جایش می‌خریدند و در آن میان شکستن کوزه را که جایگاه آلودگی‌ها و اندوه‌های یک ساله بود واجب می‌دانستند. ظرف‌های مسین را به رویگران می‌سپردند. نقره‌ها را جلا می‌دادند. گوشه و کنار خانه را از گرد و غبار پاک می‌کردند. فرش و گلیم‌ها را غاز تیرگی‌های یک ساله می‌زدودند و بر آن باور بودند که ارواح مردگان ، فروهر‌ها (ریشه‌ی کلمه‌ی فروردین) در این روز‌ها به خانه و کاشانه‌ی خود باز می‌گردند ، اگر خانه را تمیز و بستگان را شاد ببینند خوشحال می‌شوند و برای باز ماندگان خود دعا می‌فرستند و اگر نه ، غمگین و افسرده باز می‌گردند. از این رو چند روز به نوروز مانده در خانه مُشک و عنبر می‌سوزاندند و شمع و چراغ می‌افروختند. در بعضی نقاط ایران رسم است که زن‌ها شب آخرین جمعه‌ی سال بهترین غذا را می‌پختند و بر گور درگذشتگان می‌پاشیدند و روز پیش از نوروز را که همان عرفه یا علفه و یا به قولی “بی بی حور” باشد ، به خانه‌ای که در طول سال در گذشته‌ای داشت به پرسه(فاتح خوانی) می‌رفتند و دعا می‌فرستادند و می‌گفتند که برای مرده عید گرفته اند. در گیر و دار خانه تکانی و از ۲۰ روز به روز عید مانده سبزه سبز می‌کردند.

 ایرانیان باستان دانه‌ها را که عبارت بودند از گندم ، جو ، برنج ، لوبیا ، عدس ، ارزن ، نخود ، کنجد ، باقلا ، کاجیله ، ذرت ، و ماش به شماره‌ی هفت نماد هفت امشاسپند  یا دوازده  شماره‌ی مقدس برج‌ها در ستون‌هایی از خشت خام بر می‌آوردند و بالیدن هر یک را به فال نیک می‌گرفتند و بر آن بودند که آن دانه در سال نو موجب برکت و باروری خواهد بود. خانواده‌ها بطور معمول سه قاب از گندم و جو و ارزن به نماد هومت (اندیشه‌ی نیک) ، هوخت ( گفتار نیک) و هوورشت (کردار نیک) سبز می‌کردند و فروهر نیاکان را موجب بالندگی و رشد آنها می‌دانستند. چهار شنبه سوری که از دو کلمه‌ی چهارشنبه منظور آخرین چهارشنبه‌ی سال و سوری که همان سوریک فارسی و به معنای سرخ باشد و در کل به معنای چهارشنبه‌ی سرخ ، مقدمه‌ی جدی جشن نوروز بود.

در ایران باستان بعضی از وسایل جشن نوروز از قبیل آینه و کوزه و اسفند را به یقین شب چهارشنبه سوری و از چهارشنبه بازار تهیه می‌کردند. بازار در این شب چراغانی و زیور بسته و سرشار از هیجان و شادمانی بود و البته خرید هرکدام هم آیین خاصی را تدارک می‌دید. غروب هنگام بوته‌ها را به تعداد هفت یا سه (نماد سه منش نیک) روی هم می‌گذاشتند و خورشید که به تمامی پنهان می‌شد ، آن را بر می‌افروختند تا آتش سر به فلک کشیده جانشین خورشید شود. در بعضی نقاط ایران برای شگون(رسم) ، وسایل دور ریختنی خانه از قبیل پتو ، لحاف و لباس‌های کهنه را می‌سوزاندند. آتش می‌توانست در بیابان‌ها و رهگذرها و یا بر صحن و بام خانه‌ها افروخته شود. وقتی آتش شعله می‌کشید از رویش می‌پریدندو ترانه‌هایی که در همه‌ی آنها خواهش برکت و سلامت و بارآوری و پاکیزگی بود ، می‌خواندند. آتش چهار شنبه سوری را خاموش نمی‌کردند تا خودش خاکستر شود. سپس خاکسترش را که مقدس بود کسی جمع می‌کرد و بی آنکه پشت سرش را نگاه کند ، سرنخستین چهار راه می‌ریخت. در باز گشت در پاسخ اهل خانه که:

می‌پرسیدند: “کیست؟”

می‌گفت: “منم.” – ”

از کجا می‌آیی؟ -”از عروسی… ”

چه آورده‌ای؟ – “تندرستی…”

شال اندازی از آداب چهارشنبه سوری بود. پس از مراسم آتش افروزی جوانان به بام همسایگان و خویشان می‌رفتند و از روی روزنه‌ی بالای اتاق (روزنه‌ی بخاری) شال درازی را به درون می‌انداختند. صاحب خانه می‌بایست هدیه‌ای در شال بگذارد. شهریار در بند ۲۷ منظومه‌ی حیدر بابا به آیین شال اندازی و در بند ۲۸ به ارتباط شال اندازی با برکت خواهی و احترام به درگذشتگان به نحوی شاعرانه اشاره دارد:

برگردان بند ۲۷: عید بود و مرغ شب آواز می‌خواند دختر نامزد شده برای داماد ، جوراب نقشین می‌بافت… و هر کس شال خود را از دریچه‌ای آویزان می‌کرد و…که چه رسم زیبایی است ? رسم شال اندازی ? هدیه عیدی بستن به شال داماد…

برگردان بند ۲۸: من هم گریه و زاری کردم و شالی خواستم شالی گرفتم و فوراً بر کمر بستم شتابان به طرف خانه‌ی غلام (پسر خاله‌ام) رفتم ، و شال را آویزان کردم… فاطمه خاله‌ام جورابی به شال من بست “خانم ننه‌ام” را به یاد آورد و گریه کرد…

شهریار در توضیح این رسم می‌گوید: “در آن سال مادر بزرگ من (خانم ننه) مرده بود. ما هم نمی‌بایست در مراسم عید شرکت می‌کردیم ولی من بچه بودم ، با سماجت شالی گرفتم و به پشت بام دویدم.” از دیگر مراسم چهارشنبه سوری فالگوش بود و آن بیشتر مخصوص کسانی بود که آرزویی داشتند. مانند دختران دم بخت یا زنان در آرزوی فرزند. آنها سر چهار راهی که نماد گذار از مشکل بود می‌ایستادند و کلیدی را که نماد گشایش بود ، زیر پا می‌گذاشتند. نیت می‌کردند و به گوش می‌ایستادند و گفت و گوی اولین رهگذران را پاسخ نیت خود می‌دانستند. آنها در واقع از فروهر‌ها می‌خواستند که بستگی کارشان را با کلیدی که زیر پا داشتند ، بگشایند.

قاشق زنی هم تمثیلی بود از پذیرایی از فروهر‌ها… زیرا که قاشق و ظرف مسین نشانه‌ی خوراک و خوردن بود. ایرانیان باستان برای فروهر‌ها بر بام خانه غذاهای گوناگون می‌گذاشتند تا از این میهمانان تازه رسیده‌ی آسمانی پذیرایی کنند و چون فروهر‌ها پنهان و غیر محسوس اند ، کسانی هم که برای قاشق زنی می‌رفتند ، سعی می‌کردند روی بپوشانند و ناشناس بمانند و چون غذا و آجیل را مخصوص فروهر می‌دانستند ، دریافتشان را خوش یُمن می‌پنداشتند. اما اصیل ترین پیک نوروزی سفره‌ی هفت سین بود که به شماره‌ی هفت امشاسپند از عدد هفت مایه می‌گرفت.

دکتر بهرام فره وشی در جهان فروهری مبنای هفت سین را چیدن هفت سینی یا هفت قاب بر خوان نوروزی می‌داند که به آن هفت سینی می‌گفتند و بعدها با حذف (یای) نسنت به صورت هفت سین در آمد. او عقیده دارد که هنوز هم در بعضی از روستاهای ایران این سفره را ، سفره‌ی هفت سینی می‌گویند. چیزهای روی سفره عبارت بود از آب و سبزه ، نماد روشنایی و افزونی ، آتشدان ، نماد پایداری نور و گرما که بعد‌ها به شمع و چراغ مبدل شد ، شیر نماد نوزایی و رستاخیز و تولد دوباره ، تخم مرغ نماد نژاد و نطفه ، آیینه نماد شفافیت و صفا ، سنجد نماد دلدادگی و زایش و باروری ، سیب نماد رازوارگی عشق ، انار نماد تقدس ، سکه‌های تازه ضرب نماد برکت و دارندگی ، ماهی نماد برج سپری شده‌ی اسفند ، حوت (ماهی) ، نارنج نماد گوی زمین ، گل بید مشک که گل ویژه‌ی اسفند ماه است ، نماد امشاسپند سپندار مز و گلاب که باز مانده‌ی رسم آبریزان یا آبپاشان است ( بر مبنای اشاره‌ی ابو ریحان بیرونی چون در زمستان انسان همجوار آتش است ، به دود و خاکستر آن آلوده می‌شود و لذا آب پاشیدن به یکد یگر نماد پاکیزگی از آن آلایش است. ) نان پخته شده از هفت حبوب ، خرما ، پنیر ، شکر ، برسم (شاخه‌هایی از درخت مقدس انار ، بید ، زیتون ، انجیر در دسته‌های سه ، هفت یا دوازده تایی) و کتاب مقدس.


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 2:24 توسط : محسن مهدی پور رابری
دوشنبه یکم فروردین 1390
سال نو مبارک

 

 

آغاز سال ۱۴۰۹۰ اهورایی

 

برابر با ۷۰۳۳ میترایی

 

برابر با ۳۷۴۹ بهدینی

 

برابر با سال ۲۵۷۰ شاهنشاهی

 

برابر با ۱۳۹۰ خورشیدی

 

را به همه ی دوستان گرامی شادباش می گویم.

 

و سالی پر از شادکامی و بهروزی برایتان آرزو می کنم.


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 2:9 توسط : محسن مهدی پور رابری
پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389
زیباییهای روستای چهرن رابر

جاذبه توریستی چهرن رابر، اهل خانه را مجاب کرد که در یک روز تعطیل به همراه اهل فامیل به آنجا سیاحت کنند.

لذت دیدن طبیعت زنده و آب و هوای دلنشین و دلنواز چهرن، من را هیجان زده کرده بود.

سفر با همراهی 2 خودرو آغاز شد بعد از مدتی به جاده پر و پیچ و خم چهرن رسیدیم گلهای گارچی(گیاهی با گلهای زرد و طلایی) در اطراف جاده با تکان دادن خود به ما خوش آمد می گفتند انگار آنها فهمیده بودند که ما به آنجا سفر می کنیم به مرتفع ترین نقطه که رسیدیم چشم انداز زیبا و در نوع خود بی همتا جلوی دیدگانمان نقش بست، لذت مشاهده آن منظره، خستگی را را از جسم دور می کرد خانه های عشایر در طول مسیر قابل رویت بودند با احوال پرسی با اهالی آنجا خبر آمدنمان را اعلام می کردیم به مکانی رسیدیم که سایه های درختان در آن پهن شده بود حصیر را در زیر یکی از سایه بلند درختهای تناور گردو پهن کردیم یکی از اقوام فامیل که در آنجا ملکی دارد به جمع صمیمی ما پیوست می گفت دیشب با خانواده به آنجا عزیمت کرده او از دشت ستارگان در باران مهتابش سخن می گفت چنان کلامش را بیان می نمود که دیگران را منقلب می کرد ایشان نام چهرن رابر را این طور بیان میکرد که چون این منطقه چهره زیبا و دلنشینی داشته به چهره رابر معروف شده و در میان مردم به چهرن شهرت یافته است ایشان آب آنجا را یکی از پاکترین آبهای کشور معرفی می کرد می گفت محققان کشور بعد از تحقیقات گسترده ای که در این منطقه داشته اند به این نتیجه رسیده اند که این نقطه یکی از بهترین آب های کشور بدون املاح است.

بعد از استراحت افرادی مسئول تهیه هیزم شدند با آمدن آنان متوجه لکه های قرمز روی پیراهنشان شدم. راستی یادم رفت بگویم درشتی میوه های آلبالو در آنجا همانند گیلاس های شهرمان بود آلبالوهایی درشت و قرمز که ما هم از آنها بی نصیب نماندیم.

عطر پونه ها، دلپذیر و پرحسرت، با گل های کوچک و رنگی فضا را پر کرده بود درخت های بید همانند صف های مدرسه منظم و هم ردیف کنار هم خودنمایی می کردند وزش باد خنک و ملایم ، رقص درخت های گردو را بهمراه داشت کوههای استوار ، دسته های پرستو در آسمان و سرک کشیدن آنها به هر سو تابلوی نقاشی زیبایی را رسم کرده بودند صدای خش خش برگها و شر شر جویبار آهنگ ملایمی را می نواخت خورشید به قرص آسمان رسیده بود بعد از صرف نهار همه مشغول کاری شدند احمد پسرخاله ام مشغول راز و نیاز، حسین برادرش گل های پونه را درون سبد می ریخت و مادربزرگم هم با پلک های چشمش بازی می کرد خواب درون چشمهای همه موج می زد سکوت همه جا را تسلیم خود کرده بود تا دیده می نگریست سبزی درختان و کوههای استوار بود. بعد از کمی استراحت با تنی چند از دوستان به راهمان که چشمه علی چهرن بود ادامه دادیم زمین زیر پایمان از فرش بوته ها و علفهای سبز و زرد بود. از لابلای بوته ها و درخت ها گذشتیم تا به قدمگاه چشمه علی چهرن رابر رسیدیم کنار قدمگاه، چشمه ای زلال از دل زمین می جوشید آبی روان و جاری. با خود سوغاتی از آب آنجا را به همراه بردیم کم کم قله تپه ها و کوه های اطراف به سرخی می زد که حرکت به سوی بافت را شروع کردیم .

زبانم قاصر از آنهمه زیبایی .

حتما سیاحت به این منطقه را در برنامه های خود قرار دهید .

سفری خوش را برایتان آرزو دارم.

سیدجوادمیرحسینی


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 10:18 توسط : محسن مهدی پور رابری
دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386
موقعیت تاریخی و فرهنگی رابر زمین

 موقعيت تاريخي و ميراث فرهنگي‌

منطقه رابربعلت كوهستاني بودن و وجود چشمه سارها و جويبارها و رودخانه هاي متعدد و همجوار بودن با مناطق گرمسيري از ديرباز مورد توجه بشر واقع شده است و اصلي ترين رودخانه هاي تشكيل دهنده هليلرود در اين منطقه قراردارند و بستر اصلي هليلرود در 17 كيلومتري جنوب غرب شهر رابر شكل مي گيرد و بسوي دشت جيرفت روانه مي شود وجود آثار باستاني اعم از تپه ها و محوطه ها و گورستانها مربوط به دوران مختلف تاريخي و حتي پيش از تاريخ در اين منطقه و محوطه هاي متعدد فلزكاري كهن كه طي برنامه بررسي و شناسايي باستان شناسي كشف شده اند و معادن كهن مس كه در گذشته بسيار دور از آنها مس استخراج واستحصال مي نموده اند و به دشت جيرفت و سايرنقاط صادر مي كرده اند و كثرت اين آثار آنقدر بوده كه منطقه مورد توجه هيأتهاي باستان شناسي خارجي قرار گيرد و باعث شده چندين دفعه هيأتهايي از كشور آلمان از منطقه بازديد نمايند. منطقه رابر نه تنها درايران باستان مورد توجه قرارگرفته بلكه در سده هاي اخير نيز مورد توجه بوده و بنا به اسناد و مدارك موجود مركز حكومت بلوك خمسه (جيرفت،اسفندقه،رابر،ساردوئيه و جبالبارز) بوده و حكمراناني نظير نصراله خان قاجار فرزند ابراهيم خان، ظهيرالدوله حاكم كرمان  همسر سروجهان خانم ، دختر فتحعلي شاه قاجار و محمدابراهيم خان قاجار فرزند نصراله خان قاجار و حسين خان قاجار فرزند محمدابراهيم خان و رستم اسفندياري (رفعت الدوله) فرزند مرتضي قلي خان وكيل الملك ثاني حاكم كرمان و مرتضي قلي خان صولت السلطنه و ولي خان علي نقي خان در رابر متوطن بوده و اينجا را مقر حكومت خود قرارداده اند كه وجود باغهاي حسين خان با آثار بناي حكومتي و باغ رفعت الدوله با كوشك ميداني و منزل صولت السلطنه در محله قلعه رابر و اسناد ومدارك مكتوب دليل قاطع بر مدعاي فوق است. رابربه غير از داشتن مراكز تاريخي بسيار از مواهب طبيعي بهره بسيار برده است.

موقعيت تاريخي رابر

جايي كه خاكش عنبرين ومشكباراست        جايي كه آبش چون گلاب و نقره وار است   

خوانند نامــش رابر و همــتا نـــدارد          شهــر شجر، شهــرهنر، شهــر ثماراسـت

شهرشهيدان،شهرخوبـان،شهـريــاران         شهــر شقـايق،شهــرگل، شهـــربهاراست

براي بررسي و تحقيق تاريخي،اجتماعي رابر همانند ساير متون تاريخي دسترسي به اسناد و مدارك تاريخي لازم مي باشد. متأسفانه بعلل گوناگون از جمله آگاهي از محدوديت ارتباط فرهنگي اين بخش با مراكز بزرگ شهري و بافت اجتماعي و اقتصادي كه دامداري وكشاورزي شالوده اصلي آن را سامان داده مدارك مستند از ادوار اوليه جمعيت انساني اين بخش دردست نميباشد وجود اندك مداركي از معاملات و اسناد تجاري و خانوادگي مانندكاغذ مهريه ها، قولنامه ها، صورت هزينه ها و احكام شرعي، چشم انداز كم رنگي از اوضاع اجتماعي اين ديار در دوران قاجار نشان ميدهد. ساخت جمعيت قبيله اي و عشـــيره اي و از طرفي فرهنگ خون ونژاد وحاكميت طبقات برتر موانعي را براي رشد و پويايي فرهنگي و اجتماعي بوجود آورده است. با همه اين محدوديت ها كه حركت روبه كمال اين جامعه را كند نموده است استعدادهاي خدادادي و هوشمندي نوابغ ومتفكران اين ديار آثار خود را دراين روند به جاي گذاشته اند.بررسي آثار باستاني به جاي مانده كه بدون شناسنامه باستان شناسي وقتي در قطعات كوچك و بزرگ اراضي و كوهستاني و تپه ها وارتفاعات ديده ميشود ، حكايت ازاستقرار گروههاي جمعيتي مهاجر در كنار رودخانه ها و چشمه سارها دارد كه اغلب اين آثار باستاني در كندوكاوهاي كشاورزان و دامداران بصورت تصادفي شناسايي شده، متأسفانه هيچگونه اقدام حفاظتي و تحقيقي در زمينه باستان شناسي درسطح استان در اين منطقه صورت نگرفته است. با ارزيابي اوليه و اطلاعات غيررسمي بعضي ازاشياء قديمي مانند شمشير، سكه، ظروف سفالي، وسايل دفاع و شكار،وسايل زينتي،ظروف غذاخوري و آشپزي كه دامنه ي تعلقات تاريخي اين اشياء به قبل از اسلام و دوران اشكاني تا دوره هاي اسلامي كشيده مي شود.

وجود قلعه ديلميان در ارتفاعات شمال رابر و همچنين روستايي بنام اشكان در ارتفاعات شرقي وتل قيصريه در جنوب وتل كوشك درمركز بخش بيانگر سابقه تاريخي و باستاني شهررابرميباشد.

دربعد ديگر آثار به جاي مانده ازتمدنهاي حوزه هليلرود كه ازمنطقه رابرسرچشمه مي گيرند قدمت رابر را مشخص مي نمايد. ابزار و اقلامي كه از زير خاك بيرون آورده شده نمايانگر يكي ازتمدنهاي قديمي باستاني درناحيه اين رودخانه بوده است.

كارگاههاي ذوب فلزات مس و مفرغ كه درجاي جاي منطقه رابر آثار آن مشاهده مي شود بيانگر نبوغ و استعداد مردم اين ديار در امورمعدن و فلزكاري و ساخت ابزارهاي مختلف بوده است.اگربخواهيم نام رابررا درمتون گذشته بيابيم، بعلت حضوراقوام كوچ نشين دراين منطقه و نبود حكومت مركزي دركرمان، نام اين بخش با كلمه ((اقطاع)) همراه ميباشد.

در بسياري از كتب تاريخي وقتي كه از اقطاع صحبت مي شود از علائم و آثار وموقعيتهاي جغرافيايي به موقعيت آن مي توان پي برد. بعنوان مثال در عصر حاكميت ديلميان دركرمان و لشكركشي معزالدوله يكي از حكام ديلمي به جيرفت،دلفارد و ساردوئيه دربسياري ازبخشهاي رابرنبردهايي به وقوع پيوسته اما بنام كوهستانهاي دنباله جيرفت مطرح شده، همچنين در دوران حكومت آل مظفر دركرمان كه عمادالدين احمد از طرف شاه شجاع در كرمان حكومت داشته كه بعداز مرگ شاه شجاع اين حاكم تسليم سپاهيان اميرتيمور گوركاني شده در قسمتي ازتاريخ كرمان نام رابر براي اولين بار در متون تاريخي عينا“ نقل ميشود.توضيح اينكه دركتب تاريخي مربوط به كرمان اقطاع از موقعيت بسيار مهمي برخوردار ميباشد و تأثيرگذاري اقطاع در وقايع جنوب شرق ايران مشهوداست. از آباداني منطقه رابر در قرن هشتم نوشته اي وجود دارد كه از آن مي توان استفاده نمود اين منطقه جزء مناطق برجسته كرمان محسوب مي شده است اين نوشته مربوط به ماركوپولو سياح مشهوري است كه درآن زمان به ايران مسافرت نموده و در سفرنامه خوداز تعداد معدودي از شهرهاي آبادايران نام برده از جمله اين معدود شهرها و مناطق رابر است.

مهمترين زيارتگاهها و اماكن مذهبي بخش رابر عبارتند از1- امامزاده سيدابراهيم(سيدمرتضي) در روستاي سيدمرتضي 2-امامزاده شاه مرتضي در روستاي اسلام آباد3-امامزاده سيدابوالقاسم در روستاي لنگر4-زيارتگاه سيدخوشنام و پيرخوشنام واقع درتنگل هوني5-زيارتگاه پيريكه در مزرعه پيريكه6-امامزاده ميرمرتضي درروستاي كنگري7-پيرباباشاهي واقع در شهررابر8-زيارتگاه سيدابوالقاسم معروف به جد ميرهادي واقع در شهر رابر و 43 گلزار مقدس شهداي دوران دفاع مقدس.

فصل دوم گزارش هيأت بررسي و شناسايي سرشاخه هاي هليلرود در مورد بخش رابر بدين شرح مي باشد:

ارتفاعات سربه فلك كشيده لاله زار، هزار،جبال بارز،ماران وديگر ارتفاعات پست تر تشكيل يك جزيره آب و هوايي در غرب سرزمين خشك و تفتيده كرمان را داده است كه هرساله باعث جذب نزولات جوي فراوان شده و بارشهاي فراواني را پديد آورده مي آورد. بارشهاي سالانه درارتفاعات يادشده باعث جاري شدن هليلرود به عنوان يكي از بزرگترين و پرآب ترين رودهاي دايمي ايران شده است. اين رود خروشان بعد از سيراب نمودن دره ها ودشتهاي مرتفع بين اين سلسله جبال وارد دشت جيرفت شده و اين دشت آبرفتي را تبديل به دشتي رسي و حاصلخيز نموده است. اين جريان دايمي در كنارساير استعدادهاي طبيعي شرايط ايده آلي را براي ايجاد و تكوين تمدنهاي بشري در دوره هاي پيش ازتاريخ و حتي دوره هاي اسلامي مهيا نموده است. حفاريهاي غيرمجاز در دشت جيرفت درسالهاي اخير ناخواسته غبار از چهره بهشتي گمشده دراين دشت پهناور برداشت و گورستانها و تپه هاي عظيمي را از هزاره سوم قبل از ميلاد تا دوره هاي متأخرتر به محققان عرصه باستان شناسي و تاريخ شناسان نمايان ساخت.اين خود انگيزه اي شد تا كاوشهاي باستان شناسي در دشت جيرفت آغاز گردد و هر روزه نكات تاريكي از تاريخ اين منطقه روشن شود. اما در كنار آغاز مطالعات باستان شناسي در دشت جيرفت حفاريهاي گسترده قاچاقچيان اشياء عتيقه درارتفاعات شمالي اين دشت باعث توجه دوبــاره به سرشاخه هاي هليلـــرود گرديــد مطالعات بسيار اندك و بررسيهاي پراكنده اي در سرشاخــه هاي هليلرود در دهه هاي گذشته توسط هيأتهاي ايراني و خارجي انجام گرفته بود اما انجام يك بررسي جامع وكامل با توجه به اهميت فراوان اين ارتفاعات و دشتهاي مرتفع مابين ضروري مي نمود. بدين جهت به پيشنهاد مديريت محترم ميراث فرهنگي كرمان و حمايت پژوهشكده باستان شناسي نگاره به همراه تني چند از كارشناسان استان برنامه علمي و سيستماتيكي را براي بررسي جامع باستان شناسي سرشاخه هاي هليلرود درسالجاري آغاز نمود. نخستين فصل بررسي و شناسايي درتابستان سالجاري بمدت يك ماه انجام گرفت در طي اين بررسي كه از شرقي ترين قسمتهاي سرشاخه هاي هليلرود آغاز و تا نزديكي روستاهاي  شهر رابرانجام گرفت حدود   نودوپنج محوطه باستاني شناسايي و ثبت و ضبط گرديد. با توجه به كوهستاني بودن منطقه و صعوبت كار بررسي تصميم گرفته شد كه كل منطقه طي فازهاي مختلف زماني بررسي گرددو در هر فاز قسمتي از ارتفاعات و دره ها و سرشاخه ها ودشتهاي مرتفع مورد بررسي و شناسايي قرارگرفته و گزارش آن تهيه گردد. اما فصل دوم بررسي و وجود چهارده گورستان دوران تاريخي كه تعداد اندكي از آنها مربوط به دوره هاي هخامنشي و پارتي و عمدتا“ متعلق به دوران تاريخي بوده اند نشان دهنده الگوي استقرار جوامع بشري در دوره هاي يادشده در اين سرزمين مرتفع ميباشد. تمامي اين گورستانها بر روي پشته هاي بلند ويا ارتفاعات قرار گرفته است. تمامي گورها داراي معماري سنگي بوده است و از عمق چنداني برخوردار نيستند.تنها با حفر گودالي بسيار كم عمق و سپس سنگ چين پيرامون آن بصورت خشكه چين گور را محصور نموده و پس از تدفين و قراردادن اشياء روي آن را بوسيله قطعات بزرگ سنگ پوشانده و سپس بوسيله لاشه سنگها گورها را تكميل نموده اند متأسفانه بيشتر اين گورها توسط مردم تخريب شده و بجز قطعات شكسته سفال هيچ نوع مواد فرهنگي ديگري در پيرامون قبور متلاشي شده ديده نشد.  از تاريخ 7/4/82 لغايت 19/4/83 سه فصل برنامه بررسي و شناسايي در منطقه رابر انجام شده كه هر فصل بطور متوسط 45 روز ادامه يافته كه در طي اين مدت حدودا“ 292 اثر شناسايي شده كه از اين آثار شناسايي شده تقريبا“ 105 اثر مربوط به دوران تاريخي اسلامي و نود و پنج اثر مربوط به دوران پيش ار تاريخ و 92 محوطه فلزكاري كهن شناسايي شده اين آثار فقط در محدوده ارتفاعات تا محل تلاقي رودخانه رابر  (روستاي نهربادام)و شكل گيري رودخانه هليل رود شناسايي شده اند كه پيش بيني مي شود  در فصلهاي بعدي برنامه بررسي و شناسايي اين تعداد به حدود هشتصدو پنجاه اثر ارتقاء يابند.ارتفاعات سربه فلك كشيده اين منطقه از يك سو شرايط آب و هوايي مناسب را براي سكونت انسان بويژه در ماههاي گرم سال فراهم آورده است و از سوي ديگر خشونت طبيعت زمينه را براي ايجاد سازه هاي تدافعي مانند قلعه ها را فراهم آورده است.دراين منطقه ارتفاعات منفرد زيادي قلعه ناميده مي شود مانند قلعه ديلم،قلعه سنگ عشق،قلعه سنگ و اما بررسيهاي باستان شناسي نشان داد كه تنها بعضي از اين قلعه ها براي ايجاد سازه هاي تدافعي استفاده شده اند و بيشتر اينگونه عناوين بخاطر تشابه كلمه قله با قلعه بوده است و در واقع هيچ نوع بقاياي معماري و يا آثار استقراري بر روي آن مشاهده نشده است اما دومورد از اين قله هاي صعب العبور دردوره هاي اسلامي و بويژه در دوره سلجوقي براي ايجاد قلعه هاي دفاعي بكار رفته است و در رأس آنها بقاياي حصارها ،پله هاي سنـگي و پراكـــندگي انـــــدك مــــواد فرهنگي بويژه سفالهاي لعابدار ديده شد.اين ارتفاعات با داشتن خشونت طبيعي تنها براي ايجاد سازه هاي دفاعي بكارنرفته است بلكه حفره ها،اشكفت ها و غارهاي بسياري كه بصورت طبيعي و گاها“ مصنوعي دردره ها و دامنه هاي پرشيب ديده مي شود مورد استفاده مردمان درروزگاران گذشته جهت استقرار و يا مكانهاي امني درهنگام خطر بوده است. شناسايي بيش از شش غار واشگفت كه بقاياي استقرارهاي امروزي هرگونه آثار استقرارهاي گذشته را مخدوش نموده بود گواهي براين مدعاست.

اگرچه هيچگونه آثار وشواهدي از استقرار مردمان پيش از تاريخ درمنطقه مورد مطالعه ديده نشد اما شناسايي هفده محوطه استقراري كه حداقل ده مورد آنها مربوط به دوره هاي تاريخي بود نشان دهنده گسترش استقرارهاي انساني دراين منطقه بعنوان منطقه اي ييلاقي دردوره هاي تاريخي بويژه دوره ساساني و دوره هاي اسلامي بخصوص دوره سلجوقي و دوره هاي متأخرتر مانند صفويه مي باشند. در محدوده مورد مطالعه راههاي تابستاني فراواني بوسيله گروه بررسيگر شناسايي و ثبت و ضبط گرديد. از آن جمله راههاي ارتباطي ميان شهرها و روستاهاي منطقه مورد مطالعه با دشتهاي پيرامون مانند دشت جيرفت وكرمان. بيشتر اين راهها توسط جهانگردان و سياحان ايراني واروپايي طي شده و هريك شرح مفصلي ازاين راهها ومنازل بين آنها آورده اند. يكي ازمهمترين اين منازل كاروانسرايي است بنام كاروانسراي شيرزاد كه بين دو راه باستاني رابر به كرمان قرارگرفته است. اين راه از روستاهاي سيه بنوئيه واشكان عبور نموده و بعد از گذشتن ازقلعه سنگ عشق به شيرينك رسيده و بعد از قريه العرب و نگار به كرمان ميرسد.به دليل طولاني بودن راه وعبور آن ازميان دره هاي صعب العبور وعميق در ميانه راه كاروانسرايي براي استراحت كاروانيان درمحلي بنام قلعه سنگ عشق بنا شده است. اين كاروانسرا از بهترين نمونه هاي كاروانسراهاي كوهستاني اين منطقه است كه با سنگهاي رودخانه اي وملاط ساروج ساخته شده است.وجود آب فراوان وجويباران خروشان در اين منطقه ساخت هرنوع سازه آبي مانند سد و بند را منتفي ساخته است. تنها دردشتهاي مرتفع ميان رشته كوهها و آن هم براي فصول گرم سال قنواتي بسياركوتاه با چاههاي كم عمق و مادر چاههاي نه چندان عميق آب دامنه ها را به درون دشت هدايت كرده اند. اما كشت غلات و فراواني آب باعث شده تا ازنيروي آب جاري براي به چرخش درآوردن چرخاب آسياهاي آبي بهره گرفته اند و با استفاده از نيروي آب غلات را به آرد تبديل نموده اند. ازاينگونه سازه هاي آبي بيش از دهها مورد شناسايي گرديد كه همگي داراي معماري يكسان شامل كانال آبرساني،تنوره سنگ،ساروجي و فضاي اصلي براي نصب چرخاب و سنگ آسياب ازشن وملاط گل بود.براساس حوزه آبريز، رودهاي تشكيل دهنده هليلرود به شش قسمت به شرح زير تقسيم گرديد.

1-حوزه آبريز رود خاردان                   2-حوزه آبريز رود هنزا

3-حوزه آبريز رود سرمشك                 4-حوزه آبريز رودبر

5-حوزه آبريز رود رابر                       6-حوزه آبريز رودبافت

 


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 23:32 توسط : محسن مهدی پور رابری
یکشنبه سوم تیر 1386
به بهانه 29خرداد سالروز شهادت دکتر علی شریعتی
به بهانه 29خرداد
 سالروز شهادت ابرمرد ایمان ,اندیشه و عمل
 دکتر علی شریعتی
 
 
اتوبیوگرافی
 
در باغ" بی برگی" زادم
و در ثروت" فقر "غنی گشتم
و از چشمه "ایمان" سیراب شدم
و در هوای "دوست داشتن" دم زدم
و در ارزوی "ازادی "سر برداشتم
و در بالای "غرور" قامت کشیدم
و از" دانش "طعامم دادند
واز" شعر" شرابم نوشاندند
و از" مهر" نوازشم کردند 
تا حقیقت دینم شد و راه رفتنم
وخیر حیاتم شد وکار ماندنم
و زیبایی عشقم شد و بهانه زیستنم
 

ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 16:56 توسط : محسن مهدی پور رابری